یادمه از شکستن می گفتی

از مرزی که یهو آدم می شکنه و همه چیو میزاره کنار

هیچ وقت نفهمیدم چه جوری

اما اون شب به اون مرز رسیدم

فکر می کردم تاب نمیارم

اما بهد از اون درد جانکاه دیگه چیزی نیست

چون می فهمی که اشتباه بوده و از اول چیزی نبوده

مثل همیشه با درایت

ماها نتونستم به این مرز برسم

می دونستی که با اینکار میرسم

باز هم مهربونی کردی

مرسی بابت اون ایمیل

من خوبم

خیلی وقت بود اینطور خوب نبودم

همه چیز داره بهتر میشه

دیگه با شنیدن اسم و ترانه بی قرارنمی شم و گریم نمی گیره

اینا نشونه های بهبودیه

خوشحالم هرچند که این پایان و دوست نداشتم

مرسی.........................................................

/ 0 نظر / 5 بازدید