گاهی از کلمات بی زارم و گاهی تنها نجات گاه من همين زجرستان است

همين سکوتستان..........اين ها می آيند  مانند من بی مقصد و راه گم کرده

و من هم و ما هم شايد بی هيچ............

 وقت از ساعت پروازم  گذشته و  هنوز بالهايم در زير فشار بی امان  گرد و خاک

انبوهی سنگين و سنگين تر ميشود تا ياورم که ديگر هيچ و من بی هيچ .....

 

شادزی.......

/ 4 نظر / 2 بازدید
زیبا

سلام...خيلی قشنگ بود. و پر احساس ..آره ديگه ما هم که گاهی هيچ جا رو جز اين جا نداريم

دیوانه

سه رقمی شدن مبارک . و خيلی پر کار شدی ؛ وای چقدر خوشحالم که مینویسی .

ناتاناییل

بيا به نا کجا آباد من.اونجا هر لحظه مسافزيووقت هميشه هست

آقا کوچولو

سلام سعی کن تو ميتونی. پرواز کن به سوی بيکران ترين درياها تا پيدا کنی اونی رو که منتظرش هستی. روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران تا از دلم بشويی غمهای روزگاران شادزی......... فعلا..........