آخر این ماه یک سال از آشنا ییمون می گذره

که میشه گفت ۶ماه با هم بودیم

۶ماه اول هر حرف و نصیحتی و شنیدم  که چرا تورو انتخاب کردم و چرا عشق زیادی نثارت می کنم

و باید ها و نباید ها و هنجارها و نا هنجارهایی که به خاطر این عشق زیر پا می گذارم

که خوب باید اعتراف کنم گاهی اینها محرک دعوا کردن من و تو می شد

اما ۶ ماه دوم

توی بحران جدایی ...تنهایی....ناباوری...انتظار

اینبار هجوم حرف و حدیث ها بیشتر شد

که تو عاشقی و کور...معشوق تو هم مثل بقیه پسرهاست

تورو بازی دادند

اینها همه بهانه بود

چون دیگه وقتش بود تموم بشه این دوستی

و هزار دلیل و نیت برای رفتن تو

واما من

جلوی همه ار مادر و فامیل و دوست ایستادم و جواب هم دادم

و خواستم که اگه حتی من دارم اشتباه می کنم به حرمت عشقم توهینی نکنن

حتی درگیری خونوادگی پیش اومد

حرف و حدیث درومد که باید بدونی اونقدر عاشق و دیوونه بودم که توی جمع هم بگم که

آره...راست می گی ...پیام بود اسمش و عاشقشم و دردش بخوره تو سر همهتون

که دیگه این جمله شده بود کوس رسوایی و گستاخی من...

اما

غرض ازین حرفها این نیست که بگم من چه کردم اینها همه کار عشقه م هرکی بود می کرد

غرض چیزیه که هنوز باور نکردم

که تو با تمام عقل و تجربه و صبری که بیشتر از من داشتی

چه طور در برابر حرفهای دوستی که از روز اول برای جدایی ما بی تاب بهانه بود

برای دوستی که غرض ورزی و سیاستش شهره ی همتون بود و ملقب بود به چرچیل

اونم حرفهایی که از اعماق وجودت می دونستی صحت نداره

دسیسست...بازیه ....

اونم در مورد کسی که عاشقش بودی

کسی که بیشترو بهتر از هر کسی می شناختیش

کسی که تو تنها کسی بودی که تونستی به حریم خصوصیش وارد بشی

کسی که همه چیزشو می دونستی ...دیده بودی ...لمس کرده بودی

باش زندگی کرده بودی

بله زندگی

این یه دوستی خیابونی ساده نبود

یه زندگی بود

با تجربه ی هر لحظه ی زندگی

و با خاطرات یک زندگی

تو با این همه مردونگی که من بهش تکیه زده بودم

چه طور همه چیز و به این حرف ها دادی؟
چه طور زیر این همه تهمت و دروغ و بی غیرتی و اهانت صدات در نیومد

چه طور تاب نیاوردی؟؟؟

ایگه چندین بار خواستم که برگردی

خواهش کردم که بیای ..کاری که از پدر و ماردم تا حالا یادم نمیاد خواهش کرده باشم

به خاطر این نبود که گناهکارم و وجدانم به درد اومده

نمی گم بی تقصیرم

من اشتباه  زیاد کردم که اگه بخوام خودمو به بی خیالی و بی وجدانی بزنم همشو نو می تونم توجیه کنم

اما  خواهش کردم چون دوستت داشتم

همین

نه به هیچ دلیل دیگه ای

اما

هنوز جواب این سوالها و ترس ازینکه حرف های دیگران درست باشه هنوز آزارم میده

و هیچ دلیلی برای رد این حرفها پیدا نمی کنم

..................................................

میگن آدم عاشق حاضر نیست خار تو پای معشوقش بره

پس چرا من باید اینهمه درد و بدبختی و تو عشق تجربه کنم...........؟؟؟

/ 0 نظر / 6 بازدید