تن تو ظهر تابستو ن و به يادم مياره

رنگ چشمای تو بارون و به يادم مياره

وقتی نيستی زندگی فرقی با زندون نداره

قهر تو تلخی زندون و به يادم مياره

من نيازم تو رو هر روز ديدن

از لبت دوست دارم شنيدن

تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون می زنه

تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای من

تو مثل خواب گل سرخی لطيفی مثل خواب

من همونم که اگه بی تو باشه جون می کنه

من نيازم تو رو هر روز ديدن

از لبت دوست دارم شنيدن

 

/ 1 نظر / 3 بازدید
آقا کوچولو

سلام اين شعر يه خاطره قشنگ رو برام تداعی ميکنه . خيلی قشنگ برای تو چطور؟؟؟؟؟؟؟؟ شادزی......... فعلا..........