نيمکت کهنه‌ی باغ  خاطرات دورش را در اولين بارش زمستانی از ذهن پاک کرده است

خاطره‌ی شعرهايی را که هرگز نسروده بودم و خاطره‌ی ترانه هايی را که

هرگز نخوانده بودی......

 

شادزی....

/ 6 نظر / 3 بازدید
AM1R

.............................اين خودش يه دنيا حرفه نه؟؟

faeze

پس اونجا هم برف اومده . هميشه می آم و اينجا رو می خونم اگه نظر نمی ذارم برای اينکه خيلی قشنگ می نويسی و زبونم بند می آد .

pooneh

ولی تو ميدمی و افتاب ميشود و اين نيمکت کهنه خاطرات هم سر از برف سنگين به در ميآورد ، آنچه شايسته بر جا ماندن در خاطره است ميماند . و آنچه بايسته فراموشی دفن ميشود . ولی يادت باشد هيچ کس حتی خاطره سخت ترين روزهای عمرش را فراموش نميکند حتی اگر تظاهر کند شعری را که خودش سروده هرگز نخوانده است .« مانا باشي»

sisiyphe

از هر چی شعار و حرف الکی حالم به هم ميخوره

masoud

منو حسابی برد تو خاطره يه عصر پاييزی تو فرهنگسرايی که فقط يه نيمکت داشت و حالا اونم نيست .

masoud

اون نيمکت پايه هاش تو زمين فرو رفته بود حالا خودش زير يه دنيا خاطره دفن شده