اگر می نويسم به اين خاطر است که غم را به اندوه جدايی و خاطره را به اندوه تنهايی

بدل کنم.

می گويند رودخانهای هست که هر چيز که در اين رودخانه می افتد.پر پروانه ......همه

و همه در بستر آن بدل به سنگ می شوند.

ای کاش می توانستم قلبم را از سينه بيرون می آوردم و به جريان آن ميسپاردم

و آنگاه نه دردی و نه خاطره ای نه تاسفی و نه آهي.....................

شادزی...................

/ 7 نظر / 4 بازدید
دیوانه

و بعدش چی ؟ بی غم و درد و مهمتر بی دل می شه بود . ارزش يک ادم به اندازه دردی که تو سينش داره ..... وتلاش برای دلش ...

gharibe ashena

salam ghashange shayad bi ghalb zendegi ghashangtar bashe shayadam na nemidonam vali kash zendegi adam ghashang bashe kheili az ghama shirine shayadam na movafagh bashi

بهشت

سلام شادزی.بيا وبلاگ من.آدرس همون رودخونه هه است

faeze

کاش قلب اون قدر وسيع می شد که هيچ غم و اندوهی توش نمی موند و همش آب می شد .

ميثم

هوم! من فقط خواستم به غريبه آشنا تبريک بگم که مسايلو اينقدر دقيق و شفاف مطرح ميکنن و اين همه پست مدرنيستن! شاد زی!

salam be maa ham sar bezanin