تسکین دلم باش ای یار

تو که توی دل من جا داری

من آیینه ی بیدارم تو سایه روشن این دیداری

حرفی بزن ای سنگ صیور که تیرگی و ازم بر داری.................

من از تو جدا بودم

من بودم وما بودم

که مونس دل تنهای من اشک شد فقان شد تو  شبهای مثل یلدای من

ای کاش خبری داشتی

ای کاش سخنی داشتی

که مونس دل تنهای من اشک شد...فقان شد....تو شبهای مثل یلدای من

کاشکی بی خبر یه روزی برام جاده ها رو پشت سر میذاشتی

این غم و از رو دلم بر می داشتی..................

/ 0 نظر / 11 بازدید