روا نبود  دو دستی

از تمام خانه های تهران سواری بگيريم و      اتاقی دو تخته نه!

دو سه روزی همه ی مغازه ها را دوره کنيم    دو انگشتی

از چشمهای تو آب بگيريم و    انگشتری نه!

روا نبود اين همه عاشق ولم کنی

بغلم کنی

تا بوی تو بگيرم

و در باغ پرتی بميرم

مرد تمام و عشق تمام تو بودی

نمی دانستم

خويش خودم حتی خدام تو بودی             نمی دانستم!

من کژدم   من غول مرحله آخر بازی        تو آدم بودی

نمی دانستم!

قطره اشکی شدم و     از چشمهای تو افتادم

و گريه نکردم

جفت هم بوديم و از آغوش هم افتاديم

و من      گريه نکردم

مرا ببخش

من بتو خيلی بد کردم!

 

 

هر روزتان ولنتاين باشه.........

 

لینک
شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٢ - sheida shams