نگاه شبگرد بی هيچ به ناکجا آبادی دوخته شده بود که در تعبير اهل گورستان

سرابی بيش نبود..

شبگرد بود و تنها واژه هايش ستاره های غربتش بی هيچ...

او نيز فراموش شدهء تاريخ بود و تنها بی هيچ....

صدای موج ماهی محبوس در تنگ شيشه ای را مست پرواز می کرد

تا کبوتر سپيدی را شايد هم درک کرده باشد...

نوزاد اشک ميريخت تا ياد بگيرد که ناباوريها را باور نکند و او نيز بی هيچ........

لینک
چهارشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٢ - sheida shams