در جواب نازنين جان:

 

.....متاسفانه متوجه منظور نهايی شما عزيز نشدم...

..و اينکه شما از انديشه‌ی نهفته‌ی من چه تعبير يا سو تعبيری کرديد

..و اينکه بالاخره چنين تعبيری را بايد تمجيد به حساب آورد يا تقبيح؟

............

و توضيحا :
نوشتن مثل خلق يک قطعه موسيقی است.

هميشه می توان در آفرينش  ملوديها از بخشی از آنها در گذشت..

نغمه های احتمالا بهتر..موجه تر و زيباتری در روح وجود دارند که اغلب بی دليل

نا گفته می مانند..و به جای آنها آنچه در سطوح انديشه ظاهر می شود خلق

می گردند.

کسی هم نمی تواند علت عميق چنين رخدادی را بفهمد..

چرا به جای چيزهای اغلب بهتر فقط يه آنچه که خلق می شوند چنگ می اندازيم؟

و هميشه انديشه های ناگفته‌ی بهتری نا نوشته می مانند

و گاها از نوشته ها نمی توان پی به معنای واقعی نويسنده برد..

من فقط سنگ را می اندازم و آب موج را در خود می پرورد و واکنش  را اوست که 

می پزيرد....من با نوشته هايم شخصيتم را نمی نويسم...

و کاری بس ژرف و هوشمندانه است که از پس هر هفت حجاب ضخيم نوشته

چيزی را دريابد که از ديد اکثريت پنهان مانده....

 

چرا سرنا را از سر گشادش می زنيد؟؟؟

و ضمنا بنده به هيچ وجه قصد توجيه و تفصير عشق را به نفع اومانيسم نداشته

و ندارم.

و مدتهاست در برابر کشمکشهای اومانيسم..اگزيستانسياليسم..ايداليسم... و ....

محافظه کارانه نظارت گری بيش نيستم...

 

....و از نظر من علت اظهار دکتر شريعتی از برتری دوست داشتن بر عشق

صرفا جايگزين واژه ای ديگر به جای عشق بوده..

....و گريز از معنی رايج جامعه از عشق...

....و من به عينه ديدم کسی را که کوچکترين اطلاعی از اين مقاله نداشته

خود اين را يافته که دوست داشتن از عشق برتر است...

 

چراکه عاشق شده ...درد و دوران عشق را گذارانده....و بعد دور از  آتش و

با عقل که نقاحت بی کاری را گذرانده تمامم آن پديده ‌ی عجيب را تفسير کرده...

....بار ديگر از نو عاشق شده....و اينبار با دل عقل نه دل دل...

و اين عشق دوم همان دوست داشتنی است که دکتر شريعتی معنی کرده اند...

و عشقی بس عميق تر.....

و شما آزادی را در بيان مطالب های بعدی و نقد های اينچنين داريد....

و من از آشناييتان خوشوقتم....

 شادی..نه..شادزی....۲۲ ساله

لینک
پنجشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٢ - sheida shams