خوابيده بودند که ....زمين لرزيد...

خوابيده بودند که گهواره‌ی خورشيد تکان خورد...

در خواب ...خواب زندگی را ميديدند که زندگيشان مرد...

.......و خوشه های گندم درو نکرده ماندند.....

...و قلب من صميمانه تر و شکننده‌تر از هميشه لرزيد...

و لرزش قلبم را با لرزش کوبنده‌ی زمين بهم آميختم....

...خوابيده بودند که زمين لرزيدو لرزش زمين دیوارهای  کلبه های فلاکت بارشان را لرزاند..

و ديوارها!!فروريختند...

و ديوارهای فرو ريخته زندگی گمنامشان را با مرگ گمنام تری در هم آميخت..

....و کلبه ها گورهای سرپا ايستاده‌ای شدند که حتی يک  قطره اشک يخ زده

بعنوان يک سنگ قبر ...ترجمان گذشته های برباد رفته‌اش نشد.....

....وصد ها طفل شيرخوار در آغوش مادهايشان و همراه مادرها مردند...

و صدها پدر غرق رويای بيداری فردا در ابديت بک خواب ابدی جان سپردند...

و تنها لرزش يک قسمت از زمين فاجعه‌ای بدين پايه درد آفرين ببار آورد...

....من در لرزيدن های خانمان کوب تنها يک قسمت از زمين تپيدن قلب

فردای آسمان را ديدم.....

...و من  به همه‌ی آنهايی که سرنوشت انسانها بستگی به يک تصميم تصادفيشان

دارد خواهم گفت:

کمکهايتان رسيد...

هواپيما پس از هواپيما....

کمک هايتان رسيد.......

و ما بسته های دارو....پتوهای نرم ...به گورستان سرد تحويل داديم..

و فردا..

و پس فردا....

با کمکهايتان بر فراز گورستان خانه خواهيم ساخت...

خانه های آجری ...سنتی و سنگی....به احترام عظمت  برجهای شما....

............

يک دقيقه سکوت به احترام رفتگان حادثه‌ی بم................................................

................................

شادزی..........

لینک
یکشنبه ٧ دی ،۱۳۸٢ - sheida shams