به شين خطاب کردم: که شيدا نيستم

به عين فرياد زدم : که عاشق نيستم

در گوش دال بود که نجوا کردم:.....دروغ بود.......

که هر آنچه به من گفتند دروغ بود....

که هر درد دل دل درد بود

و هر دل درد درد دل.....

به دخترک که ترازو دارد اميد نده..

به پسرک که هنوز دلش در کف دستش است و تا سطل آشغال راه درازی دارد  نويد نده....

به ميم گفتم که مرض بود...

يه ويروس ناشناخته....

يه حباب روی قلبش در اومده بود....چيز مهمی نبود....

ويروس که می دونی دورش ۱۵ روز بيشتر نيست.....

زود خوب ميشه...زود زود.....

اين مرض مسريه؟؟؟

.....يادم باشه سر راه از داروخانه يه ماسک بخرم....

 

شادزی...

لینک
یکشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٢ - sheida shams