چقدر بهت بگم خدا جون؟

چقدر بهت بگم جدا منی منو از قصه و غم؟تا کی بايد جدا باشم از آدمها؟
تو که می بينی اشکامو

تو که می دونی غمهامو

تو اگه دوستم داری من و از غصه ها جدا کن يا اينکه غصه ها رو ريشه کن.کن

ببين چشمام روز به روز بسته تر ميشه

ببين زندگيم دم به دم خسته تر ميشه

تا کی بايد بخندم اما در صندوق دردامو ببندم؟

کی قرار نوبت من بشه

يادمه هميشه وقتی حاجت داشتم يکی حاجت مند تر از خودم ميديدم

می گفتم خدا نوبت من مال اون .حاجت اون و بده من هنوز می تونم منتظر بمونم

اما ديگه نمی تونم

باور کن!!!!!

خيلی خستم ازين درد کهنه...

يعنی کسی نيست نوبتشو به من بده؟؟

می ترسم .........می ترسم مجبور به کاری بشم:

دل که افسرده شد از  سينه برون بايد کرد

مرده هر چند عزيز است.نگه نتوان کرد......

 

کسی که دوست دارد همواره در حاله ای از نور زندگی کند......... شادزی

لینک
دوشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٢ - sheida shams